کد خبر: ۱۳۹۷۰
۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۰
روایت بسیجی‌ها از شعله‌هایی که دیوار‌های مسجدالزهرا(س) را سوزاند

روایت بسیجی‌ها از شعله‌هایی که دیوار‌های مسجدالزهرا(س) را سوزاند

پنجشنبه، هجدهم دی‌ماه، شب متفاوتی برای بچه‌های مسجد الزهرا (س) بود. آنها به‌طور ناگهانی دربرابر هجوم اغتشاشگران قرار گرفتند. آن شب، مسجد الزهرا (س) فقط یک ساختمان نبود که آسیب دید؛ دل یک محله سوخت.

پنجشنبه، هجدهم دی‌ماه، شب متفاوتی برای بچه‌های مسجد الزهرا (س) در محله احمدآباد بود. آنها به‌طور ناگهانی دربرابر هجوم اغتشاشگران قرار گرفتند و با عجله، هر‌چه از وسایل مسجد را می‌توانستند، از جاکفشی‌ها گرفته تا کوچک‌ترین وسایل، پشت در چیدند، با این امید که شاید بتوانند در‌برابر ورود غریبه‌هایی که قصد بی‌حرمتی داشتند، سدی بسازند.

اما از‌آنجا‌که این سد توانایی مقابله با جمعیت اغتشاشگر را نداشت، به‌خاطر حفظ جانشان چاره‌ای جز عقب‌نشینی نداشتند. برای همین از در پشتی مسجد بیرون رفتند و از روی پشت‌بام خانه‌ای نزدیک، چشم به مسجد دوختند.

ناگهان آتش زبانه کشید. کاری از دستشان برنمی‌آمد جز تماشای این صحنه دردناک. شعله‌ها بخشی از حریم امنشان را می‌بلعید و آنها جز تماشا کاری از دستشان برنمی‌آمد. بعد‌از خوابیدن همهمه اغتشاشگران که فرصتی پیدا شد، به‌سرعت بازگشتند و با تمام توان به جان شعله‌ها افتادند تا مسجد را از کام آتش نجات دهند. آن شب، مسجد الزهرا (س) فقط یک ساختمان نبود که آسیب دید؛ دل یک محله سوخت. اما همان‌جا بود که شجاعت واقعی جوانان و نوجوانان محله به تصویر کشیده شد.

 

در‌های سوخته، یادگار آن شب

هر‌که از خیابان احمدآباد، حدفاصل بولوار ابوذرغفاری و بولوار رضا عبور می‌کند، با تعجب نگاهش به در‌های سوخته مسجد الزهرا (س) می‌افتد. اغلب رهگذران می‌آیند و می‌پرسند چه اتفاقی افتاده است. انگار کسی باور نمی‌کند در شلوغی آن ایام به مسجد هم تعرض کرده باشند.

وارد مسجد که می‌شویم، همان ابتدا سمت راست دو موتور سوخته و میز و صندلی‌هایی را مقابلمان می‌بینیم که فقط اسکلت آن مانده است. شاید بهتر است بگوییم خاکستر‌های آتش شب هجدهم دی‌ماه در‌مقابل رهگذران گذاشته شده است. اما داخل مسجد تایل‌های دوده‌گرفته سقف و فرش‌های سوخته را جمع کرده‌اند و بچه‌مسجدی‌ها بی‌وقفه مشغول کار و تلاش هستند تا زودتر شاهد فعالیت‌های عادی مسجد باشند.

سه اتاق در طبقه بالا قرار داشت که حالا خالی و سیاه است. همه وسایلش سوخته و تخریب شده است؛ بچه‌هایی که دو هفته قبل از ماجرا با شور و اشتیاق توانسته بودند خودشان اتاق‌ها را رنگ کنند و تجهیزات اتاق رسانه را آماده کنند، حالا مجدد باید به فکر آن باشند که این خرابی‌ها را درست کنند.

 

روایت بسیجی‌ها از شعله‌هایی که دیوار‌های مسجدالزهرا(س) را سوزاند

 

سیل ویرانگر اغتشاشگران

از یک هفته قبل که شلوغی‌ها ابتدا به نام معترضان و بعد به دست اغتشاشگران آغاز شد، امین هر شب جلو در مسجد می‌ایستاد. می‌خواست اگر کسی در آن هیاهو ترسید یا کمکی خواست، بتواند همراهی‌اش کند. آن شب هم مثل هر شب، بیرون ایستاده بود و جمعیت را نگاه می‌کرد.

او تعریف می‌کند: شنیده بودیم مقابل مسجد ولیعصر (عج) در خیابان راهنمایی شلوغ کرده‌اند و احتمال داشت به مسجد الزهرا (س) هم بیایند. برای همین هر شب حدود بیست‌نفر از بچه‌های فعال، در مسجد مستقر بودند که مراقب اوضاع باشند.

امین با اشاره به فعالیت‌های گسترده مسجد در حوزه‌های رسانه، فرهنگی و جهادی توضیح می‌دهد: البته در طول سال، هر‌شب جوانان و نوجوانان به این مسجد رفت‌وآمد می‌کنند. شب جمعه هم بچه‌ها مشغول کار خودشان بودند، اما به‌خاطر شرایط، حواسشان به بیرون مسجد هم بود. به آنها تأکید کرده بودیم اگر در را شکستند، حتما از مسیر مشخصی که در نظر گرفته‌بودیم، بدون معطلی خارج شوند.

درست به خاطر ندارد، اما حدس می‌زند آن شب بین ساعت ۹ تا ۱۰ بود که جماعتی در خیابان احمدآباد ظاهر شدند. او این جماعت را به سیل تشبیه می‌کند؛ سیلابی که به هر چیزی می‌رسید، تخریبش می‌کرد؛ «قبل از اینکه به سمت ما بیایند، سه اتوبوس و برخی از مغازه‌ها را آتش زدند. انگار تنها هدفشان تخریب بود. فرقی نداشت مغازه شخصی باشد، بانک یا مسجد. یادم است ماشینی نزدیک مسجد پارک بود. دو سه نفر گفتند نزنید؛ مال شخصی است. اما عده‌ای دیگر گوش ندادند و شیشه‌هایش را شکستند.»

 

آتش تا نیمه شب شعله می‌کشید

امین در آن لحظات سخت، همچنان دم در مسجد ایستاده بود. چند‌نفر به او گفتند از آنجا برود، اما دوستانش داخل بودند و نمی‌توانست آنها را تنها بگذارد. بالاخره آن سیل تخریبگر به جلو مسجد الزهرا (س) رسید. ابتدا با سنگ و چوب و هر‌چه در دست داشتند، یادمان عکس شهدای کنار مسجد را شکستند. به گفته او، سه‌چهار نفری هم، شبیه جنگ‌های صلیبی، یک تابلو بزرگ «ورود ممنوع» را مثل نیزه گرفته بودند و با آن به در مسجد می‌کوبیدند تا اینکه در شکست.

امین متحیر به رفتار جمعیت نگاه می‌کرد که ناگهان یکی از لابه‌لای جمعیت او را نشانه گرفت و فریاد زد: «او بسیجی است!» حرفش تمام نشده بود که ریختند روی سر امین و شروع به کتک‌زدنش کردند. سر شکسته امین، هنوز گواه آن ماجراست.

او تعریف می‌کند: پیرمردی از لابه‌لای جمعیت با یک نانچیکوی فلزی سرم را شکست. بقیه هم با مشت و لگد و چوب می‌زدند. وقتی در مسجد باز شد، مرا به داخل کشیدند و می‌گفتند: بگو بسیجی‌ها کجا هستند! هر چه مرا می‌زدند، من فقط تکرار می‌کردم اینجا کار فرهنگی می‌کنیم، کسی توی مسجد نیست. مرا با خودشان به اتاق‌های طبقه بالا بردند و هر چه جلو دستشان بود، شکستند. لپ‌تاپ‌های شخصی بچه‌ها و گوشی‌هایشان را هم که آنجا گذاشته بودند، بردند. دوباره مرا به طبقه همکف آوردند. عده‌ای داخل مسجد اسپیلت‌ها را انداختند، قفسه‌های قرآن را ریختند و همه چیز را به هم زدند.

این شاهد عینی ادامه می‌دهد: برخی هم در فضای ورودی، سه موتور که مال بچه‌ها بود و میز و صندلی و... را آتش زده بودند.

یک‌باره شعله‌های آتش آن‌قدر زیاد شد که همه ترسیدند. آنها از ترس، امین را رها کردند تا خودشان را نجات دهند. امین ادامه می‌دهد: هنوز داشتم فکر می‌کردم این آتش را چطور خاموش کنم که چشمم به طا‌ها افتاد؛ یکی از بچه‌مسجدی‌ها که هفده‌سال بیشتر ندارد. او در آن شلوغی، خودش را به مسجد رسانده بود. وقتی از تعداد اغتشاشگران کاسته شد، به‌بهانه حفظ جانشان، از باقی‌مانده‌ها کمک خواست تا آتش را مهار کنند. آتش توانسته بود درِ ورودی مسجد و اتاق‌های بالا را بسوزاند. قالی قسمت خواهران هم سوخته بود و دود زیاد، سقف را سیاه کرده بود. اما با تلاش بچه‌ها خوشبختانه فضای داخلی مسجد سالم ماند.

با بهبودی نسبی شرایط، دیگر بچه‌های مسجد خود را رساندند؛ «ابتدا خادم مسجد و خانواده‌اش را که به پشت‌بام پناه برده بودند، نجات دادیم و بعد به‌سراغ آتش رفتیم. اگر درست یادم باشد، نزدیک ساعت ۳:۳۰ شب بود که آتش خاموش شد.»

 

سنگ‌ها، بلای جان شیشه‌های رنگی

فرهاد ۲۳‌سال دارد و سه‌سالی می‌شود که در پایگاه مسجد الزهرا (س) حضور فعال دارد. او و تعدادی از هم‌سن‌وسالانش و دانش‌آموزان کوچک‌تر در چند سال اخیر همیشه پای کار فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی مسجد بوده‌اند. در هفته‌های گذشته که معترضان و بعد اغتشاشگران در خیابان‌ها حضور پیدا کردند، آنها با حضور در مسجد به‌دنبال حفظ این پایگاه مذهبی و فرهنگی بودند؛ ولی با همه تلاش‌هایشان مسجد از دست این افراد تخریبگر در‌امان نماند و ورودی آن به آتش کشیده شد.

حالا بعد‌از گذشت چند روز از این اتفاقات، فرهاد و همان بچه‌ها در مسجد حضور دارند تا سیاهی‌ای را که بر در و دیوار مسجد نشسته است، بزدایند و دوباره اینجا را بیش از گذشته به رونق بیندازند. فرهاد دوباره پنجشنبه ۱۸‌دی‌ماه را در ذهنش مرور می‌کند، تا با جزئیات آنچه دیده یا شنیده است برای ما توضیح دهد؛ «آن شب بولوار احمدآباد از قبل ساعت‌۸ شب شلوغ بود و هر‌چند وقت یک‌بار گروهی از جلو مسجد رد می‌شدند و شعار می‌دادند. حدود بیست‌نفر در مسجد حضور داشتیم و مثل شب‌های دیگر مشغول فعالیت‌های فرهنگی بودیم. اکثر بچه‌ها دانش‌آموز‌ند و در برنامه‌های فرهنگی مسجد حضور فعالی دارند.»

هر چه مرا می‌زدند، من فقط تکرار می‌کردم اینجا کار فرهنگی می‌کنیم، کسی توی مسجد نیست

همه‌چیز از ساعت حدود‌۱۰ شب به بعد برای فرهاد و دوستانش تغییر کرد. جمعیت زیادی از سمت بولوار ابوذر غفاری، بولوار رضا و خیابان راهنمایی به سمت مسجد می‌آمدند. فرهاد آن لحظات را در ذهنش مرور کرد؛ «سنگ‌هایی که به سمت شیشه‌های رنگی بالای در مسجد خورد و شکست، جزو اولین ضربه‌ها به مسجد بود. صدای شعار‌ها بلندتر شده بود و جمعیت پشت در مسجد لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد. تعدادی از داخل جمعیت با یک تابلو بزرگ راهنمایی و رانندگی به سمت در هجوم آوردند. یک نفر هم شروع کرد به ضربه‌زدن به دوربین‌ها و آنها را از جا کند.»‌

 

ازبین رفتن تجهیزات فرهنگی

ضربه‌ها پیاپی به در می‌خورد. فرهاد و دوستانش که از قبل فکر اینجا را کرده بودند، جاکفشی‌ها، صندلی و میز‌ها را پشت در گذاشته بودند تا جلو ورود جمعیت را بگیرد. ولی آنها هم مانع ورود جمعیت نشد و بچه‌ها قبل از این اتفاقات مجبور به ترک مسجد شدند. فرهاد و دوستانش از دور شاهد بقیه ماجرا بودند. او می‌گوید: شعله‌های آتش را که دیدم، فکر کردم مسجد سوخته است.

آخر شب که به مسجد برگشتند، متوجه جزئیات ماجرا شدند. او آنچه را که دیده است، این‌طور تعریف می‌کند: ورودی مسجد میز و صندلی‌ها را روی هم جمع کرده بودند. دو موتور هم از موتور‌های بچه‌های مسجد را کنار آنها گذاشته و آتش زده بودند. آتش در ورودی مسجد شعله کشیده بود و چندتا از فرش‌های قسمت بانوان را هم سوزانده بود. بعد هم تعدادی از اغتشاشگران به اتاق‌های بالا رفته بودند و تمام وسایلی را که بچه‌ها با هزینه شخصی خودشان برای فعالیت‌های فرهنگی، تهیه کرده بودند، به زمین انداخته و شکسته بودند.

این اتاق‌ها را تازه با کمک بچه‌ها رنگ زده بودیم، تجهیزات رسانه، لپ‌تاپ، تلویزیون و سیستم گیمینگ را که با کمک بچه‌ها تازه خریده بودیم به‌علاوه تلفن‌های همراه تعدادی از بچه‌ها شکسته یا آتش زده بودند.

 

نجات راننده از خفگی

سقف مسجد و مهتابی‌های آن از دود آتش سیاه شده و سقف کاذب را برداشته‌اند و تعمیرات شروع شده است. دوباره همین نوجوانان و جوانان مسجدی پای کار آمده‌اند. سید‌محمد‌جواد بیست‌و‌دوساله یکی از آنها‌ست و دارد مهتابی‌ها را به دوستان برق‌کارش می‌دهد که روی داربست ایستاده‌اند تا آنها را وصل کنند.

سیدمحمدجواد هم آن شب اینجا حضور داشته و مثل دیگر دوستانش، فعالیت‌های فرهنگی‌شان را انجام می‌داده است. او آنچه را که دیده است، این‌طور تعریف می‌کند: اول شب جمعیت به‌صورت پراکنده به‌سمت مسجد می‌آمد و امنیتی‌ها آنها را با گاز اشک‌آور دور می‌کردند، اما با سیل جمعیت کسی حریفشان نشد.

سید‌محمدجواد آتش‌گرفتن کامل اتوبوس جلو مسجد را به یاد دارد. او می‌گوید: اتوبوس از سرشب جلو مسجد نبود. آن‌طور‌که بچه‌ها از دوربین‌ها دیده بودند، قسمت جلو آن آتش گرفته بود و راننده آن را از آن سمت بولوار احمدآباد به این سمت آورده بود تا از سیل جمعیت دور باشد.

بچه‌های مسجد با کپسول‌های آتش‌نشانی آتش را خاموش کردند. راننده تا مرز خفگی پیش رفته بود. هم دود و هم پودر‌های کپسول اجازه نفس‌کشیدن را به او نمی‌داد. بچه‌ها او را بیرون آوردند و با ماشین شخصی به بیمارستان بردند. اتوبوس هنوز سالم بود و کمی از قسمت جلو آن سوخته بود. ولی آخر شب که سیل جمعیت اینجا جمع شد، آن را آتش زدند.

 

روایت بسیجی‌ها از شعله‌هایی که دیوار‌های مسجدالزهرا(س) را سوزاند

 

کاری‌جهادی، این‌بار در مسجد

محمد سبحان روی داربست ایستاده است و به دوستش محمد‌جواد در نصب مهتابی‌های مسجد کمک می‌کند. او هم آن شب داخل مسجد و طبقه بالا بوده و از اتاق اجرایی تصاویر بیرون را نگاه می‌کرده است.

او تعریف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: وقتی متوجه دوربین‌های مسجد شدند، آنها را شکستند و ما دیگر بیرون را نمی‌دیدیم. زمانی‌که صدای ضربه‌هایی را شنیدیم که به در برخورد می‌کرد، مجبور به ترک مسجد شدیم. آخر شب که به اینجا برگشتیم، دیدیم یک موتور دیگر و یکی از جاکفشی‌ها را هم بیرون آتش زده‌اند.

جواد هفده‌ساله می‌گوید:بعد از این اتفاق همه بچه‌ها پای کار آمدند. تعدادی رنگ‌آمیزی مسجد را به دست گرفتند، ما کار‌های برقی را کنار دست استاد برق‌کار انجام می‌دهیم و بچه‌های گروه رسانه هم با تولید کلیپ و مستند، توانستند وقایع آن شب را در شبکه‌های مختلف صدا‌وسیما بازتاب دهند.

علی، مسئول گروه جهادی مسجد، هم به فعالیت خوب بچه‌ها بعد از روز‌های آشوب اشاره می‌کند و می‌گوید: همه بچه‌هایی که در این گروه فعالیت می‌کنند، دانش‌آموزان دهه هشتادی و نودی هستند که در اردو‌های جهادی برای کمک به مناطق محروم شرکت می‌کنند، ولی این روز‌ها اردو را در خود مسجد برپا کردیم تا دوباره رنگ گذشته‌اش را بگیرد. این بچه‌ها همه دانش آموز و دانشجو و از چهارده تا بیست‌و‌دوساله هستند. بعضی از آنها دانش‌اموز رشته‌های فنی هستند و در جایی که تخصص بیشتری دارند، کمک می‌کنند.

 

روایت بسیجی‌ها از شعله‌هایی که دیوار‌های مسجدالزهرا(س) را سوزاند

 

نگین درخشان محله

زخم‌های آن شب هنوز تازه بود که اهالی محله یک‌صدا شدند. خبر دهان‌به‌دهان چرخید و دل‌ها را به تکاپو انداخت. از فردای همان شب، جمعیتی از زن و مرد، از همین محله و مساجد اطراف، روبه‌روی مسجد صف بستند.

به گفته امین پیامشان روشن بود؛ «دیگر اجازه تعرض به خانه خدا را نمی‌دهیم.» در آن ایستادگی آرام، مسجدالزهرا (س) به نگین درخشان محله تبدیل شد.

بچه‌های گروه رسانه هم با تولید کلیپ و مستند، توانستند وقایع آن شب را در شبکه‌های مختلف صدا‌وسیما بازتاب دهند

او تعریف می‌کند: این همبستگی، شعاعی فراتر از محله پیدا کرد. کم‌کم، مردم از گوشه‌وکنار شهر هم آمدند تا همراهی‌شان را نشان دهند. برخی، بساط چای و ساندویچ برپا کردند. 

حالا پس‌از دو هفته، وقتی به مسجد سر می‌زنیم، با صحنه‌ای از تلاش و بازسازی روبه‌رو می‌شویم. هرچند درِ ورودی هنوز نشان آن شب تار را بر خود دارد و موتور‌های سوخته سرجایشان مانده‌اند، زندگی با قدرت به حریم بازگشته است. دیوار‌ها تا ارتفاعی که شعله‌ها و دود به آنها رسیده، به همت جوانان مسجدی، دوباره رنگ تازه و روشن خورده است. سقف سیاه‌شده از دود، یک‌به‌یک توسط خانواده‌های همان بچه‌ها پاک و تمیز شده‌اند. خیران محله نیز پای کار آمده‌اند.

این‌روزها، فضای مسجد، بوی رنگ تازه، همدلی و عزمی راسخ برای ساختن دارد. همه با تمام توان مشغول‌اند تا خانه دومشان را برای برگزاری باشکوه جشن سرداران کربلا آماده کنند؛ جشنی که نماد ایستادگی است و این‌بار، در مسجد برگزار می‌شود.

 

* این گزارش یکشنبه ۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۳۳ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44